عشق چون آید برد هوش و دل فرزانه را
دزد عاقل میکُشد اول چراغ خانه را
آنچه ما با خود کردیم هیچ بیگانه نکرد
در میان خانه گم کردهایم صاحب خانه را
شبی دیدم کنار بوستانی
فتاده نی از دست جوانی
نشستم با تأنی درکنارش
گرفتم ز رخش گردو غبارش
نهادم بر لبش لبهای لرزان
دمیدم بر درونش آه سوزان
زسوز آه من نی ناله ها کرد
به صحرا شور و غوغایی به پا کرد


موضوع :منشور نسل جوان در سیره امام صادق (ع)
امام صادق(ع)در مورد سرمایه گذاری معنوی برای نسل نو و حفاظت نوجوانان از گروههای منحرف و کج اندیش، میفرماید: «با درو احداثکم بالحدیث قبل ان یسبقکم الیهم المرجعة؛ نوجوانان خود را با احادیث ما آشنا کنید قبل از این که مرجعه (یکی از گروههای منحرف) بر شما پیشی گیرند.
جوانان و نوجوانان در هر جامعهای گنجینههای سرشاری هستند که اگر مربیان و متولیان برای این قشر عظیم سرمایه گذاری شایسته انجام داده و این گروه فعال و پرشور را با رفتار حکیمانه و تکریم شخصیت و احترام به نیازها، به اهداف مطلوب و ایدهآل خود هدایت نمایند، علاوه بر این که آنان را از خطر انحراف و تردید در هویت و آسیبهای اجتماعی مصونیت بخشیدهاند، قلبهای پاک و زلال آنان را به سوی خوبیها، زیباییها و اخلاق پسندیده رهنمون شدهاند، و جامعه آینده را از نظر سلامتی و حفظ ارزشها و فرهنگ، بیمه نمودهاند. امام صادقعلیه السلام در مورد سرمایه گذاری معنوی برای نسل نو و حفاظت نوجوانان از گروههای منحرف و کج اندیش، میفرماید: «با درو احداثکم بالحدیث قبل ان یسبقکم الیهم المرجعة[1]; نوجوانان خود را با احادیث ما آشنا کنید قبل از این که مرجعه (یکی از گروههای منحرف) بر شما پیشی گیرند.
ارتباط با نسل جوان
هدایت و تربیت نسل جوان به لحاظ اهمیتی که دارد امروزه بیش از گذشته مورد توجه اندیشمندان و دل سوزان جوامع مختلف قرار گرفته است. جوان دارای خصوصیات عاطفی، اجتماعی و جسمانی است. حساسیت، تنوع خصلتهای رفتاری، هیجانهای درونی، علاقه شدید به دوستی با همسالان، عدم کنترل رفتار، حب ذات، الگو پذیری و تقلید، افتخار به شخصیت و تشخصطلبی و میل به آزادی، شمهای از ویژگیهای اوست.
با توجه به این ویژگیها، شیوه رفتاری امام صادقعلیه السلام با جوانان، و همچنین سخنان و دستور العملهای آن حضرت برای جوانان و برخورد با آنان، بهترین نسخه شفا بخش و راهگشاست. نگاههای مهربان، بزرگداشتشخصیت، توجه به استعداد و صلاحیت آنان، احترام به نیازهای فردی و اجتماعی، رفتار محبتآمیز و حکیمانه و سرشار از عاطفه و خلوص، موجب جذب جوانان به سوی آن حضرت بود و شیفتگی آنان به رهبر خویش، ریشه در شیوه رفتار و گفتار آن حضرت نسبتبه مخاطبین و شاگردان خویش دارد.
آن حضرت به سرعت پذیرش سجایای اخلاقی در نوجوانان توجه کرده و به ابوجعفر; مؤمن طاق میفرماید:
«علیک بالاحداث فانهم اسرع الی کل خیر; [2]بر تو باد تربیت نوجوانان، زیرا آنان زودتر از دیگران خوبیها را میپذیرند.»
در اینجا چند نمونه از رفتار آن حضرت را در برخورد با نسل جوان میخوانیم:
1 - آن روز یکی از شلوغترین ایام حجبود. امام صادق علیه السلام با گروهی از یارانش گفت و گو میکرد. در این هنگام هشام بن حکم که تازه به دوران جوانی گام نهاده بود، خدمت امام رسید. پیشوای شیعیان از دیدن این جوان شادمان شد، او را در صدر مجلس و کنار خویش نشاند و گرامی داشت. این رفتار امام، حاضران را که از شخصیتهای علمی شمرده میشدند، شگفت زده ساخت. وقتی امام علیه السلام آثار شگفتی را در چهره حاضران مشاهده کرد فرمود: «هذا ناصرنا بقلبه و لسانه و یده; این جوان با دل و زبان و دستش (با تمام وجود) یاور ماست.» سپس برای اثبات مقام علمی هشام برای حاضرین، درباره نامهای خداوند متعال و فروعات آنها از وی پرسید و هشام همه را به نیکی پاسخ گفت. آن گاه حضرت فرمود: «هشام! آیا چنان فهم داری که با منطق و استدلال دشمنان ما را دفع کنی، هشام گفت: آری. امام فرمود: «نفعک الله به و ثبتک; خداوند تو را از آن بهرهمند سازد و [در این راه] ثابت قدم بدارد.» هشام میگوید: بعد از این دعا هرگز در بحثهای خداشناسی و توحید شکست نخوردم.[3]
2 - مفضل بن عمرو نماینده امام صادق علیه السلام در شهر کوفه بود. او از طرف امام موظف بود به مشکلات دینی، مالی و اجتماعی مردم کوفه رسیدگی کند و در این رابطه با جوانان شهر ارتباط صمیمانه و مستحکمی برقرار کرده بود، برای همین عدهای این دوستی را نتواستند تحمل کنند، ناچار به شایعه و افتراء روی آوردند و مفضل و یارانش را به شرابخواری، ترک نماز، کبوتر بازی و حتی به سرقت و راهزنی متهم کردند. این گروه، که ابوالخطاب معزول و طرفدارانش از فعالان آن شمرده میشدند، شایع کردند که مفضل افراد بی مبالات و لاابالی را پیرامونش گرد آورده است. وقتی این شایعات به اوج رسید، گروهی از مومنان و مقدسان کوفه به محضر امام صادقعلیه السلام چنین نوشتند: «مفضل با افراد رذل و شرابخوار و کبوتر باز همنشین است، شایسته است دستور دهید این افراد را از خود دور سازد.»
امام صادق علیه السلام بدون این که با آنان در این باره سخن بگوید، نامهای برای مفضل نوشته، مهر کرد و به آنان سپرد تا به مفضل برسانند. حضرت تصریح کرد که نامه را خودشان شخصا به مفضل تحویل دهند. آنان به کوفه برگشتند و دسته جمعی به خانه مفضل شتافتند و نامه امام صادق علیه السلام را به دست مفضل دادند. وی نامه را گشود و متن آن را قرائت کرد. امامعلیه السلام به مفضل دستور داده بود که: چیزهایی بخرد و به محضر امام علیه السلام ارسال کند. در این نامه اصلا اشارهای به شایعات نشده بود. مفضل نامه راخواند و آن را به دست همه حاضران داد تا بخوانند. سپس از آنان پرسید: اکنون چه باید کرد؟ گفتند: این اشیاء خیلی هزینه دارد. باید بنشینیم، تبادل نظر کنیم و از شیعیان یاری جوییم.در واقع هدفشان این بود که فعلا خانه مفضل را ترک کنند. مفضل گفت: تقاضا میکنم برای صرف غذا در اینجا بمانید. آنان به انتظار غذا نشستند. مفضل افرادی را به سراغ همان جوانانی که از آنها بدگویی شده و به کارهای ناروا متهم شده بودند فرستاد و آنان را احضار کرد. وقتی نزد مفضل آمدند، نامه حضرت صادقعلیه السلام را برای آنان خواند. آنان، با شنیدن کلام امام صادقعلیه السلام برای انجام فرمان حضرت از خانه خارج شدند و پس از مدت کوتاهی بازگشتند. هر کدام به اندازه وسع خویش روی هم نهاده و در مجموع 2 هزار دینار و ده هزار درهم در برابر مفضل نهادند. آن گاه مفضل به شکایت کنندگان که هنوز از صرف غذا فارغ نشده بودند نگریست و گفت: شما میگوئید این جوانان را از خودم برانم و گمان میکنید خدا به نماز و روزه شما نیازمند است؟![4]
در اینجا به بخشی از شیوهها و راه کارهای عملی برخورد و هدایت جوانان در پرتو گفتار و رفتار صادق آل محمدعلیهم السلام میپردازیم:
1 - رفتار نیکو و ملایم
نوجوان قلبی پاک و روحی حساس و دلی نازک و عاطفی دارد. در برخورد با او باید راه نرمی و ملایمت پیش گرفت. نگاه مهربان، ارزش دادن به شخصیت و رفتار خوش، بهترین شیوه ارتباط با اوست. محبت، اظهار علاقه، صدا کردن با القاب، عناوین و نامهای زیبا او را به سوی مبلغ و مربی جذب میکند و در این حال میتوان ارتباط قلبی و عاطفی با او ایجاد کرد، سخنانش را شنید، راهنمایی کرد، لغزشها را متذکر شد و بالاخره درعالم دوستی که یک ارتباط شدید روحی و عاطفی برقرار است، میتوان صفات زیبا را به او القاء نمود، نیازهای بسیاری را از او برطرف کرد و از آلودگیها او را بر حذر داشت، زیرا گرایش جوان به خوبیها و زیباییها از دیگران بهتر و سریعتر انجام میپذیرد.
امام صادق علیه السلام فرمود: «من لم تکن فیه ثلاث خصال لم ینفعه الایمان: حلم یرد به جهل الجاهل. و ورع یحجزه عن طلب المحارم. و خلق یداری به الناس;[5] هر کس سه خصلت را دارا نباشد از ایمان خود سودی نخواهد برد: اول - بردباری، که جهل نادان را برطرف کند. دوم - پارسائی، که او را از حرام باز دارد. سوم - رفتار نیکو که با مردم مدارا نماید.»
2 - آگاهی دادن در مسائل دینی
یکی از علل دین گریزی برخی جوانان و نوجوانان عدم آگاهی به مسائل دینی است. زیرا انسان طبیعتا هر چه را نشناسد به سویش نمیرود و افکار واحساسات و حواس خود را به سوی آن معطوف نمیدارد. اما شناخت و آگاهی از خوبیها و زیبائیها به ویژه اطلاع از منافع آن، سریعا انسان نفع طلب را به آن جذب کرده و آن را در نزد شخص، دوست داشتنی میکند. برای همین اگر جوانان با آثار و برکات و احکام و معارف دین آشنا شوند، فاصله آنان با حقایق دینی کم خواهد شد. افزون بر این، نسل جدیدی که معمولا از مسائل و حقایق دینی بی اطلاع یا کم اطلاع است و بصیرت و معرفت کافی از دین ندارد، تحت تاثیر تبلیغات و هجمههای فرهنگی دشمنان قرار میگیرد.
امام صادق علیه السلام به بشیر دهان (روغن فروش) فرمود: «لا خیر فی من لا یتفقة من اصحابنا یا بشیر ان الرجل منهم اذا لم یستغن بفقهه احتاج الیهم فاذا احتاج الیهم ادخلوه فی باب ضلالتهم و هو لا یعلم; [6]از دوستان ما کسی که در دین خود اندیشه و تفقه نکند ارزش ندارد. ای بشیر! اگر یکی از دوستان ما در دین خود تفقه نکند و به مسائل و احکام آن آشنا نباشد، به دیگران (مخالفین ما) محتاج میشود، هر گاه به آنها نیاز پیدا کرد آنان او را در خط انحراف و گمراهی قرار میدهند در حالی که خودش نمیداند.» ضرورت یادگیری احکام دینی در منظر پیشوای ششم آنقدر مهم است که میفرماید: «لو اتیتبشاب من شباب الشیعة لایتفقه لادبته;[7] اگر به جوانی از جوانان شیعه برخورد نمایم که در دین تفقه نمیکند او را تادیب خواهم کرد.»
3 - شناساندن آسیبهای اجتماعی
آشنا نبودن نسل جدید با آفتهای اجتماعی موجب افت ارزشهای اخلاقی و توفیق دشمنان فرهنگی و رواج خلاف و حرام در میان آنان میباشد. اگر جوانان مسلمان با این آفتها آشنا باشند و از عواقب بد آن در میان افراد جامعه اطلاع یابند، بنابر فطرت پاکی که خداوند در نهاد آنها قرار داده از آن آفتها فاصله خواهند گرفت و دامن خویش را به چنین آفتهای اجتماعی آلوده نخواهند کرد. صادق آل محمد علیه السلام مواردی از آفتهای اجتماعی را چنین فهرست کرده است: الف) ستم کردن ب) فریبکاری ج) خیانت د) تحقیر و خوار کردن دیگران ه) اف گفتن: (نق بزند، غرغر کند و به این وسیله زحمات دیگران را نادیه گرفته و خود را چیزی پندارد.) و) دشمنی، کینه توزی و اظهار عداوت با برادران دینی ز)تهمت زدن ح )داد و فریاد و پرخاشگری ط) طمع کاری و حرص به دنیا.
«و ان لایظلمه و ان لایغشه و ان لایخونه و ان لایخذله و ان لایکذبه و ان لایقول له اف و اذ قال له اف فلیس بینهما ولایة و اذ قال له انت عدوی فقد کفر احدهما و اذا اتهمه انماث الایمان فی قلبه کما ینماث الملح فی الماء; [8] به برادر ایمانی خود ستم ننماید، او را فریب ندهد، به او خیانت نکند، او را کوچک نشمارد، او را دروغگو نخواند، به او اف نگوید و اگر به او اف بگوید (غرغر کند) لایتبین آن دو قطع میشود و اگر به برادر ایمانیاش بگوید تو دشمن من هستی، یکی از آن دو کافر [باطنی ]میشود و اگر برادرش را متهم نماید، ایمان در قلب او ذوب میشود مانند ذوب شدن نمک در آب.»[9]
4 - ترغیب به دانش افزایی
یک جوان مسلمان باید از علوم روز آگاهی کافی داشته باشد. تخصص در کنار تعهد یک اصل مسلم و تردید ناپذیر در فرهنگ ما است. کسانی در عرصه زندگی به اهداف دلخواه خود میرسند که با شناخت دانشها و مهارتهای عصر خود به قلههای سعادت نائل شده و با تعهد و ایمان خویش، اعتماد افراد جامعه را به خود جلب میکنند. از منظر حضرت صادقعلیه السلام کسب دانش و مهارتهای فنی برای یک جوان ضروری است، آن حضرت میفرماید: «لست احب ان اری الشاب منکم الا غادیا فی حالین، اما عالما او متعلما;[10]هیچوقت دوست ندارم یکی از جوانان شما (شیعه) را ببینم مگر اینکه در یکی از دو حال، شب و روز خود را سپری کند: یا دانا باشد یا یاد گیرنده.»
5 - عادت دادن به حسابرسی
یک تاجر زمانی در کار خود پیشرفت میکند که در هر شبانه روز به حساب خود رسیدگی کرده و سود و زیان معاملات خویش را بداند و گرنه بعد از مدت کوتاهی سرمایه و هستی خود را از دستخواهد داد. جوانی، یک سرمایه و فرصتبسیار عالی برای هر شخص میباشد. اگر یک جوان به حساب عمر خود رسیدگی نکند و نداند که آیا در مقابل عمر خویش چه چیزی به دست آورده است، در آیندهای نه چندان دور سرمایه معنوی خویش را به باد فنا خواهد داد. اما اگر به حساب روزانهاش برسد و ببیند که در مقابل هر روز از دست رفته، یک قدم به سوی کمال برداشته، خوشحال شده و آن را تکرار کند و در مقابل انحطاط فکری و اخلاقی غمگین گشته و سعی در جبران آن داشته باشد، بدیهی است که رو به سوی رشد و ترقی خواهد نهاد. امام صادقعلیه السلام به ابن جندب که یک جوان فعال و پرشور و باایمان بود میفرماید: «یا بن جندب! حق علی کل مسلم یعرفنا ان یعرض عمله فی کل یوم و لیلة علی نفسه فیکون محاسب نفسه فان رای حسنة استزاد منها و ان رای سیئة استغفر منها و لئلا یخزی یوم القیامة; [11]ای پسر جندب! هر مسلمانی که ما را میشناسد شایسته است که رفتار و کردار خود را در هر شبانه روز برخود عرضه دارد و حسابگر نفس خویش باشد تا اگر کار نیکی در آنها دید، بر آن بیفزاید و اگر کار بدی در اعمال خود مشاهده نمود، از آنها توبه کند، تا در روز قیامت دچار ذلت و حقارت نشود.»
6 - تعدیل حس دوستخواهی
انسان با انس به دوستانش احساس مسرت و لذت میکند. او در همنشینی با رفیق شفیق، نشاط و نیرو میگیرد و این یک نیاز طبیعی اوست و باید ارضاء شود. یک جوان در اثر این حس به سمت دوستان و همفکران خود کشیده میشود، او عاشق رفاقت است و دنبال ارتباط با هم سن و سالان خود میباشد. از طرف دیگر بر اثر غلبه احساسات و شور و شوق جوانی و نپختگی نگرش عقلانی، ممکن است در دام دوستان ناباب و یا صیادان و شیادان بیفتد. از این رو در انتخاب یک دوست ممکن است دچار مشکلات گردد. امام جعفر صادق علیه السلام دقیقا روی همین نکته انگشت اشارت نهاده و به جوانان چنین رهنمود میدهد: «الاخوان ثلاثة: فواحد کالغذاء الذی یحتاج الیه کل وقت فهو العاقل. و الثانی فی معنی الداء و هو الحق. و الثالث فی معنی الدواء فهو اللبیب;[12] دوستان سه دسته هستند. اول: کسی که مانند غذا در هر زمان به او نیاز هست و او دوست عاقل است. دوم:کسی که [برای انسان] مانند بیماری و درد [رنج آور] است، و او دوست احمق [و نادان] است و سوم: کسی که وجودش برای فرد همانند داروی حیات بخش است، و آن رفیق روشن بین [و اهل تفکر] است.»
7 - ضرورت ازدواج
هر جوانی فطرتا نیازمند ازدواج است و باید به این نیاز خدادادی و طبیعی از طریق مشروع جواب داد. اما بعضی جوانان با بهانه قرار دادن بعضی مشکلات و سختیها از این سنت الهی روی بر تافته و خود را در دام نفس شیطانی گرفتار میکنند. به آنان باید توجه داده شود که این پیمان مقدس در میان تمام ملتها وجود داشته و محبوبترین بنیان نزد خداوند متعال است. با ازدواج، شخصیت و ایمان دو جوان کامل میشود. صادق آل محمد علیه السلام فرمود: «من تزوج احرز نصف دینه فلیتق الله فی النصف الآخر;[13]کسی که ازدواج کند نصف دینش را حفظ کرده است پس باید در نصف دیگرش تقوای الهی پیشه کند.»
و در حدیث دیگری آن حضرت به جوانان چنین پیام داد: «رکعتان یصلیهما المتزوج افضل من سبعین رکعة یصلیها اعزب;[14]دو رکعت نماز که فرد ازدواج کرده میخواند بر 70 رکعت نماز یک فرد مجرد برتری دارد.»
8 - تشویق به نماز
بر اساس متون دینی ما نماز عامل کمال انسان و حافظ او از آلودگیها و صفات مذموم و ناپسند است. همچنین این رفتار معنوی تاثیر بسزایی در بیدار کردن روح نظم و حفظ نظام انسان دارد. نماز تسلی بخش و آرامش بخش دلهای مضطرب در انسانهای خسته و نگران است. نماز شاخص رهروان راه خدا و بهترین وسیله ارتباط صمیمانه رب العالمین است. تجربه و آمار گواهی میدهد که درصد بالایی از خلافکاران و هنجارشکنان در جامعه اسلامی در خانوادههایی بزرگ شدهاند که یا نماز نمیخوانند و یا آن را سبک میشمارند. پیشوای ششم جایگاه مهم نماز را در زندگی و رفتار روزانه یک مسلمان برای اقشار مختلف به ویژه جوانان تبیین نموده و فرمود: «اول ما یحاسب به العبد علی الصلوة فاذا قبلت قبل منه سائر عمله و اذا ردت علیه رد علیه سائر عمله;[15] [روز قیامت] اولین چیزی که از بنده محاسبه میشود نماز است. اگر از او نماز پذیرفته شد، سائر اعمالش پذیرفته میشود اما اگر نماز او رد شد سایر اعمال [نیک] او نیز رد خواهد شد.»
آن حضرت در مورد زیانهایی که در اثر دوری از نماز برای انسان رخ میدهد به ابن جندب فرمود: «ویل للساهین عن الصلوات، النائمین فی الخلوات، المستهزئین بالله و آیاته فی الفترات اولئک الذین لاخلاق لهم فی الآخرة و لا یکلمهم الله یوم القیامة و لا یزکیهم و لهم عذاب الیم; [16]وای بر آنها که از نماز غفلت کنند و در خلوت بخوابند و خدا و آیاتش را در دوران ضعف دین استهزاء کنند، آنان کسانی هستند که در آخرت بهره ندارند و خدا در روز قیامتبا آنان سخن نخواهد گفت و آنان را تبرئه نخواهد کرد و عذاب دردناک برای آنهاست.»
9 - تقویت اندیشههای مثبت
با تقویت تفکر مثبت در جوانان میتوان صفات نیک و خصلتهای زیبا را در وجود آنها ایجاد کرد. آن گاه با فضاسازی مناسب و به وجود آوردن بسترهای لازم، آنها را به تکرار رفتارهای مثبت متمایل کرده و آن رفتارها را به صورت عادات پایدار در وجود آنان در آورد. بخشی از اندیشههای مثبت در کلام امام جعفر صادق علیه السلام عبارتند از:
الف) زیارت دوستان و تقویتحس همیاری: آن حضرت نیکی به دوستان و دیدار آنان را برترین عبادت برشمرده و فرمود: «ما یعبد الله بمثل نقل الاقدام الی بر الاخوان و زیارتهم; خداوند به چیزی همانندگام برداشتن در راه نیکی به برادران دینی و دیدار و زیارت آنها عبادت نشده است.»
ب) انس با خدا: چه زیباست که جوانان پاک همیشه خدا را بهترین انیس خود بدانند و در سختیها او را همدم و پناهگاه خویش بر گزینند. آن حضرت فرمود: «آنسو بالله واستوحشوا مما به استانس المترفون;[17] [انسانهای با ایمان] با خدا انس گرفتهاند و از آنچه که مال اندوزان و دنیا پرستان به آن انس گرفتهاند، در هراسند.» آری آنان از نعمتهای خداوندی بهره میبرند، اما به آنها دل نمیدهند. آنان دلبسته خدا بوده و با یاد او آرام میشوند.
ج) پایداری در راه هدف: پایداری در راه ایمان و عقیده از عوامل توفیق و پیروزی است. یک جوان آن گاه به آرزوهای مشروع و دلخواه دست مییابد که پشتکار و استقامت داشته باشد. مهمترین آرزوی هر جوان نیل به سعادت حقیقی و قرب پروردگار - که جلوه تمام کمالات، زیبائیها و خوبیهاست - میباشد. پیشوای صادق شیعیان فرمود: «لو ان شیعتنا استقاموا لصافحتهم الملائکة و لا ظلهم الغمام و لاشرقوا نهارا و لاکلوا من فوقهم و من تحت ارجلهم و لما سالوا الله شیئا الا اعطاهم;[18]اگر شیعیان ما در راه حق استقامت ورزند، فرشتگان با آنان دست میدهند. ابرهای رحمتبر آنها سایه میافکند. مانند روز میدرخشند، از زمین و آسمان روزی میخورند و آنچه از خدا بخواهند، به آنها عطا میکند.»
د) دستگیری از افتادگان: معلی بن خنیس میگوید: «امام صادق علیه السلام در شبی بارانی از خانه به سوی ظله بنی ساعده رفت. به دنبال او رفتم، گویی چیزی از دست او بر زمین افتاد. حضرت گفت:
به نام خدا، خداوندا آن را به ما بازگردان. به نزدیک رفته سلام کردم. فرمود: معلی تو هستی؟ عرض کردم! آری فدایتشوم! فرمود: با دستخود زمین را جست وجو کن، هر چه یافتی آن را به من بازگردان.
معلی میگوید: نانهای زیادی روی زمین افتاده بود. یکی یکی، دوتا دوتا پیدا میکردم و به آن حضرت میدادم. کیسهای پر از نان همراه آن حضرت بود و از سنگینی آن را به زحمتحمل میکرد. عرض کردم: اجازه دهید آن را من بیاورم؟ فرمود: من از تو شایسته ترم، ولی با من بیا. به ظله بنی ساعده رسیدیم. گروهی را دیدم که در خواب بودند. آن حضرت یک یا دو قرص نان را در زیر سر آنان میگذاشت. توزیع نان به آخرین نفر که تمام شد، بازگشتیم. عرض کردم: فدایتشوم! آیا اینها شیعه هستند. فرمود: اگر شیعه بودند حتی در نمک طعام نیز با آنان مواسات و از خود گذشتگی میکردم.»[19]
ه) توجه به غذا: یک جوان مسلمان همچنان که به سلامت روح خود میاندیشد، در پرورش جسم نیز کوشا است او فردی ضعیف البنیه، کسل و منزوی نیستبلکه به بهداشت غذای خویش در کنار بهداشت روانش توجه دارد. از راه تغذیه صحیح و ورزش جسم خود را تقویت میکند و از راههای مختلف نشاط خویش را به دست میآورد، اما در عین حال به حلال و حرام بودن غذایی که میخورد توجه کامل دارد و آثار مخرب غذای حرام و غیر مشروع را در وجودش در نظر دارد. امام صادق علیه السلام میفرماید: «شیعتنا لا یاکلون الجری...و لایشربون مسکرا;[20] شیعیان ما مارماهی نمیخورند ... و شراب و مسکرات نمینوشند.»
و) نیک رفتاری با اهل معصیت: در اصلاح رفتار غلط و ناپسند دیگران و کسانی که به نوعی مرتکب گناه میشوند، باید شیوهای کارآمد در پیش گرفت و ترس و یاس آنان را در پیوستن به ردیف خوبان از میان برداشت و با نیک رفتاری و امید دادن، روحیه شکستخورده آنان را تقویت نموده و بازسازی کرد.
امام صادق علیه السلام فرمود: «لا تقل فی المذنبین من اهل دعوتکم الا خیرا، واستکینوا الی الله فی توفیقهم;[21] در مورد همکیشان گنه کار خود جز خوبی و نیکی چیزی نگو و از خداوند توفیق هدایت آنان را بخواهید.»
ز) در اندیشه شغل حلال: عبدالاعلی بن اعین در یک روز تابستانی بسیار گرم در یکی از کوچههای مدینه امام صادق علیه السلام را ملاقات کرده و به آن بزرگوار عرضه داشت: «فدایتشوم! با این مقام و منزلت و رتبهای که نزد خداوند دارید و خویشاوندی که با پیامبر برای شماست، باز هم برای دنیای خویش تلاش میکنید و در چنین روز گرمی خود را در فشار و سختی قرار میدهید؟! امام در پاسخ فرمود: ای عبدالاعلی! جهتیافتن روزی و درآمد حلال بیرون آمدهام تا از افرادی همانند تو بی نیاز شوم.» [22]
ح) برنامه ریزی صحیح در زندگی: امام صادق علیه السلام میفرمود: «فان الله یعلم انی واجد ان اطعمهم الحنطة علی وجهها و لکنی احب ان یرانی الله قد احسنت تقدیر المعیشة; [23]خدا میداند که میتوانم به بهترین صورت نان گندم خانوادهام را تهیه کنم، اما دوست دارم خداوند مرا در حال برنامه ریزی صحیح زندگی ببیند.»
منبع:ماهنامه مبلغان ، شماره 24
نویسنده: عبدالکریم پاکنیا
[1] . التهذیب، ج 8، ص 111.
[2] . الکافی، ج 8، ص 93.
[3] . بحار الانوار، ج 10، ص 295.
[4] .معجم رجال الحدیث، ج 19، ص 325.
[5] .بحارالانوار، ج 75، ص 237.
[6] . منیة المرید، ص 375; اصول کافی ج 1، ص 25.
[7] . بحار الانوار، ج 1، ص 214.
[8] . وسائل الشیعه، ج 12، ص 208.
[9] . و در حدیث دیگری آن حضرت طمع نورزیدن و پراش نکردن را از نشانههای یک شیعه کامل شمردند: شیعتنا لا یهرون هریر الکلب و لایطمعون طمع الغراب (مستدرک، ج 12، ص 69.)
[10] .امالی طوسی، ص 303.
[11] . تحف العقول، ص 301.
[12] . بحارالانوار، ج 75، ص 237.
[13] .همان، ج 100، ص 219.
[14] . روضة الواعظین، ج 2، ص 374.
[15] .من لا یحضره الفقیه، ج 1، ص 208.
[16] .تحف العقول، ص 302.
[17] .همان، 301.
[18] .همان، ص 302.
[19] . تفیسر عیاشی، ج 2، ص 107. با استفاده از عبارات شهید مطهری.
[20] .تحف العقول، ص 303.
[21].همان.
[22] .الکافی، ج 5، ص 74.
[23] .همان، ص 166، و اعیان الشیعه، ج 1، ص 59.
داری میخندی و میری فکر میکنی بهترینی از همه جلو میزنی دوستات برات سوت میکشن
به نظرت همه راننده های دیگه دست و پا چلفتی ها درد سر سازن . میخوای از دست این
احمقها فرار کنی و برسی به جایی که خلوت باشه گاز میدی و میندازی توی لاین مخالف
پلیس هم که خبری نیست . از رو بروت یه ماشین کند که توش یه خانواده دارن برمیگردن
میاد .. تو ترمز میکنی ... ماشینت میچرخه ... میخوای به این فکر کنی که در اینگونه موارد
یه راننده حرفه ای چیکار میکنه که یه ضربه شدید بهت وارد میشه .
چشماتو باز میکنی ... مردم دور و برت جم شدن ... دوستت رو میبنی که دیگه نمیخنده
سرش له شده و چشماش باز مونده .. یکی دیگشون صدای فریادش میاد . از دور تر صدای
ناله زن و بچه میاد . ماشینت ، مایه افتخارت تبدیل شده به یه غول مرگبار متلاشی و از کار
افتاده . پلیس میاد ... اینجا ایرانه از آمبولانس خبری نیست . یه پتو میندازن روی دوستت
راننده های دست و پا چلفتی دور و بر دوستت که پولدار هم بود سکه و 100 تومنی میریزن
میخوای یه چیزی بگی ... سرت گیج میره ... میخوای گریه کنی ... بالای سرت مردم رو
میبینی که سرشون رو ت... میدن و بعد میخوابی ... چشماتو باز میکنی ... همه جا سفیده
.. خانوادت با ناراحتی دور و برتن ... تازه معنی درد رو تجربه میکنی و ناله میکنی ... نمیتونی
غذا بخوری ... چشمات درست نمیبینن ... چند روز درد میکشی ... سراغ دوستت رو میگیری
مرده . توی اون تصادف شش نفر مردن .... تو اونا رو کشتی ...
از خودت بدت میاد ... حالا باید دیه بدی ... بیمه 60 میلیون ماباالتفاوت میخواد ... ماشینتو
3 میلیون میخرن ... میمونه 57 میلیون ... به زندان فکر میکنی و خودت رو توی لباس زندان
میبینی ... بابات قرض میکنه ... مامانت طلاهاش رو میفروشه ... خواهرت ... برادرت.. هنوز
40 میلیون دیگه مونده ... تو خونه همه یه جوری نگات میکنن ... بابات خونه رو میفروشه ..
و پول رو میده ... وقتی میرین دادگاه و حکم میدن که برین سندتون رو آزاد کنید به موهای
پدرت که اطراف شقیقه سفید شدن فکر میکنی ... به مادر دوستت که زجه میزد و بچه اش
رو از تو میخواست ... به تنها دختر بازمانده از خانواده ماشین مقابل که به چشماش نگاه
میکردی ... به 1 دقیقه قبل از تصادف که تصمیم گرفتی از خط ممتد سبقت بگیری و این
که اگه اون فرمون رو نمیپیچوندی و اگه چند ثانیه صبر میکردی ...
حالا 10 سال گذشته با همسرت و دختر کوچولوت دارین میرین شمال ... وقتی به نقطه
تصادف ده سال پیشت میرسی برای هزارمین بار به اون سال و فشارهایی که متحمل
شدی فکر میکنی ... تو فکری که ماشینی رو میبینی که با عصبانیت پشتت چند تا چراغ
و بوق میزنه و بعد از کنارت از رو خط ممتد سبقت میگیره ... وقتی از کنارت رد میشن
چهار تا جوون رو میبینی که مثل یه راننده دست و پا چلفتی بهت نگاه میکنن و میرن .
بدترین راننده قانونمند در شهر بسیار بهتر از بهترین راننده قانون شکن رانندگی میکند .
نویسنده: محمود بایندر
قال الله تعالی :
الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی …
(سوره مائده، آیه 30)
ترجمه :
امروز، دین شما را کامل کردم؛ و نعمت خود را بر شما تمام نمودم؛ و اسلام را به عنوان آیین (جاودان) شما پذیرفتم
(المراقبات، حاج میرزا جوادآقا ملکی تبریزی)
موضوع:
فضیلت عید غدیر[1]
از امام رضا علیه السّلام روایت شده است که فرمود: در روز قیامت چهار روز با شتاب به خدا مىرسند همانگونه که عروس به حجله خود مىرسد. پرسیدند: این چهار روز کدام است؟ حضرت فرمود: روز قربان، روز فطر، روز جمعه و روز غدیر که روزى است که إبراهیم خلیل علیه السّلام در آن از آتش رهایى یافت و بجهت سپاسگزارى، آن روز را روزه گرفت. و نیز روزى است که در آن پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم على علیه السّلام را بعنوان جانشین خود معرفى و فضیلتهاى او را بیان نمود و خداوند بدین وسیله دین را کامل کرد. على علیه السّلام بخاطر شکرگزارى این روز را روزه گرفته است.
این روز، روز کمال، روز ناراحتى شیطان و روزى است که اعمال شیعه و دوستداران آل محمد پذیرفته شده و خداوند عمل مخالفین آنان را باطل و نابود مىگرداند. و این همان است که خداوند در آن آیه مىفرماید: «آن اعمال را باطل و نابود نمودیم.» روزى است که جبرییل دستور مىدهد، کرسى کرامت خدا را روبروى بیت المعمور قرار دهید. آنگاه بالاى آن رفته و فرشتگان تمامى آسمانها گرد او جمع شده، محمد صلّى اللّه علیه و آله و سلّم را ستایش کرده و براى شیعیان و دوستدار امیر المؤمنین و امامان علیهم السّلام آمرزش مىخواهند.
روزى است که خداوند در آن به نویسندگان بزرگوار اعمال دستور مىدهد، بخاطر بزرگداشت محمد و على و ائمه - درود خدا بر آنان باد - بمدت سه روز هیچیک از خطاهاى دوستداران اهل بیت و شیعیان آنان را ننویسند.
روزى است که خداوند آن را مخصوص محمد، آل او و خویشان نسبى او نموده است. روزى است که هر کس در آن خدا را پرستش نموده و خانواده، خود و برادرانش را در وسعت قرار دهد، خداوند مال او را افزایش داده و او را از آتش رها مىکند... روز تبسم نمودن در چهره مؤمنین است و کسى که در روز غدیر به روى برادر خود تبسم نماید، خداوند در روز قیامت با دیده رحمت به او نگریسته، هزار حاجت او را برآورده نموده و کاخى از مرواریدهاى بزرگ و درخشان و سفید براى او در بهشت ساخته و چهره او را زیبا مىنماید.
این، روز آراستن است، کسى که براى روز غدیر خود را بیاراید، خداوند تمام گناهان کوچک و بزرگ او را بخشیده، و فرشتگانى را مأمور مىکند از این روز تا سال آینده در چنین روزى، براى او کارهاى نیک نوشته و مقام او را بالا ببرند و اگر از دنیا برود با شهادت از دنیا رفته و اگر زنده بماند با سعادت زندگانى خواهد کرد. و کسى که به مؤمنى غذا بدهد، مانند کسى است که به تمام پیامبران و صدیقین غذا داده است و کسى که مؤمنى را دیدار کند خداوند هفتاد نور وارد قبر او نموده، قبر او را وسعت داده و هر روز هفتاد هزار فرشته از قبر او دیدن کرده و به او مژده بهشت مىدهند.
روز غدیر بود که خداوند ولایت را بر اهل آسمانهاى هفتگانه عرضه نمود و اهل آسمان هفتم پیش از دیگران آن را پذیرفتند.
خداوند نیز آن آسمان را با «عرش» آراست. پس از آن اهل آسمان چهارم آن را پذیرفتند. و بهمین جهت آن آسمان با بیت المعمور مزین شد. پس از آن اهل آسمان دنیا آن را پذیرفتند و این آسمان با ستارگان آراسته شد. آنگاه آن را بر زمینها عرضه کرد قبل از همه «مکه» آن را پذیرفت که خداوند آن را با «کعبه» زینت داد. سپس «مدینه» آن را پذیرفت که با برگزیده خدا «محمد» صلّى اللّه علیه و آله و سلّم آراسته شد. آنگاه «کوفه» آن را پذیرفت که با «امیر المؤمنین» مزین شد.
آن را بر کوهها عرضه داشت. اولین کوههایى که آن را پذیرفتند سه کوه بودند که بعد از این پذیرش تبدیل به کوه عقیق، فیروزه و یاقوت گردیده و تبدیل به بهترین جواهرات شدند. پس از آن کوههاى دیگر آن را پذیرفتند که تبدیل به معدن طلا و نقره شدند. و کوههایى که به آن اقرار نکردند به حال خود باقى ماندند.
نیز ولایت در این روز بر آبها عرضه شد، آبهایى که آن را قبول کردند، تبدیل به آب گوارایى شده و قسمتى از آنها که نپذیرفتند شور و تلخ شدند. همچنین بر گیاهان عرضه شد. گیاهانى که آن را پذیرفتند تبدیل به گیاهانى شیرین و مطبوع شدند و اقسامى که نپذیرفتند، تلخ گردیدند.
سپس آن را در این روز بر پرندگان عرضه کرد، دستهاى که پذیرفتند، تبدیل به پرندگان آواز خوان و خوش صدا شده و گروهى که نپذیرفتند کند زبان و لال گردیدند. مؤمنین که ایمان و ولایت امیرالمؤمنین را پذیرفتند، مانند فرشتگانى هستند که براى «آدم» سجده کردند. و کسانى که ولایت امیر المؤمنین را در روز غدیر قبول نکردند مانند شیطان هستند. این آیه: «امروز دینتان را بخوبى کامل نمودم...» در این روز نازل شد. تمام پیامبرانى که خداوند فرستاده است روز بعثت خود را باندازه روز غدیر ارج مىنهادند. و هنگامى که براى امت خود جانشین و خلیفهاى براى بعد از خود، در این روز معین مىکردند، ارزش این روز را درک مىنمودند.
نیز روایت شده: «هر عمل در این روز برابر با عمل در هشتاد ماه است.» همچنین روایت شده: «عمل در آن کفاره شصت سال مىباشد.»
ولایت مطلقه
ولایتى که به همه مخلوقات از قبیل جمادات، گیاهان، حیوانات، انسان و فرشتگان عرضه شد، ولایت مطلقى است که در رسول خدا، امیر المؤمنین و یازده جانشین آنهاست.
یکى از محققین در این باره مىگوید: «این ولایت، باطن نبوت مطلق مىباشد. و نبوت مطلق عبارتست از: آگاهى مخصوص پیامبر از استعداد همه موجودات و ماهیت و طبیعت آنها و اعطاى حق هر کدام به آنها. حقى که آن موجود با زبان استعداد خود فطرتا آن را مىخواهد.
که صاحب چنین مقامى «خلیفه اعظم»، «قطب اقطاب»، «انسان بزرگ» و «آدم حقیقى» نامیده شده و از آن به «قلم بالاتر»، «عقل اول» و «روح اعظم» تعبیر مىشود.
پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم در این روایت «اولین چیزى که خدا آفرید نور من بود.
من پیامبر بودم، در حالى که آدم هنوز در مرحله آب و گل بود.» به ولایت مطلق اشاره دارد. تمام درجات و مقامات پیامبران، اولیا و اوصیا به همین ولایت برگشته و این ولایت از فناى بنده در حق و بقاى او بوسیله حق سرچشمه مىگیرد. پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم در این روایت نیز به همین ولایت اشاره مىکند: «من و على از یک نور هستیم.» و «خداوند دو هزار سال پیش از اینکه آفریدههاى خود را بیافریند روح من و على بن ابى طالب را خلق کرد. على را با هر پیامبرى بصورت پنهانى فرستاد ولى با من بصورت آشکار.» امیر المؤمنین علیه السّلام نیز در این دو روایت به همین مطلب اشاره مىکند: «من ولىّ بودم، در حالى که «آدم» هنوز در مرحله آب و گل بسر مىبرد.» و «من چهره خدا هستم، من پهلوى خدا هستم. من دست خدا هستم، من قلم اعلى هستم. من لوح محفوظ هستم... تا آخر کلام آن حضرت علیه السّلام در خطبه بیان و جاهاى دیگر».
منظور امام صادق علیه السّلام در این روایت نیز همین است: «سیماى انسانى بزرگترین حجت خدا بر خلق مىباشد. کتابى است که آن را با دست خود نوشته و آینه تمام نماى موجودات و نسخه مختصرى از لوح محفوظ مىباشد. پلى است که بین بهشت و آتش کشیده شده است.» این ولایت در پیامبر و جانشین او مىباشد. آنها آغازگر و پایان دهنده آن هستند. و بخاطر اهمیت زیاد آن است که براى بزرگداشت آن این همه ثواب براى آن قرار دادهاند.
از امام رضا علیه السّلام روایت شده است: «روز غدیر در آسمان مشهورتر از زمین است. خداوند عز و جل در فردوس اعلى کاخى دارد که یک خشت آن از طلا و خشت دیگر آن از نقره است. و صد هزار گنبد ازیاقوت سرخ و صد هزار چادر از یاقوت سبز در آن وجود دارد. خاک آن از مشک و عنبر است. چهار نهر در آن جریان دارد: نهرى از مى، نهرى از آب، نهرى از شیر و نهرى از عسل. در اطراف آن درختانى از تمام میوهها وجود دارد. بر روى آن پرندگانى با بدن مرواریدى و بالهاى یاقوتى وجود دارد که با آوازهاى مختلف نغمهسرایى مىکنند.
وقتى روز غدیر فرا رسید، همه اهل آسمان به این کاخ وارد شده خدا را تسبیح و تقدیس نموده و هر خدایى بجز او را انکار مىکنند.
پرندگان یاد شده به پرواز در آمده، خود را در آن آب انداخته و خود را میان این مشک و عنبرها مىغلتانند. وقتى فرشتگان جمع شدند، این پرندگان پرواز مىکنند که در نتیجه آب و مشک و عنبرى که به آنان چسبیده است بر فرشتگان فرو مىریزد. آنان در چنین روزى از نثار فاطمه - درود خدا بر او باد - به یکدیگر هدیه مىدهند. در پایان روز به آنان ندا مىکنند، به جایگهاى خود برگردید که بخاطر بزرگداشت محمد صلّى اللّه علیه و آله و سلّم و على علیه السّلام تا چنین روزى در سال آینده از هر لغزش و خطایى ایمن شدید.
اعمال روز عید غدیر
سیّد قدّس سرّه بنقل از امام رضا علیه السّلام، از پدران پاکش، سخنرانى طولانى و ارزنده امیر المؤمنین علیه السّلام در روز غدیر را روایت کرده است که آخر آن چنین است:
«بعد از پایان مراسم، خانواده خود را در وسعت و آسایش قرار داده، با برادرانتان نیکى نموده، و بخاطر نعمتهایى که خداوند متعال به شما ارزانى داشته است از او سپاسگزارى نمایید. گرد هم آیید تا امور شما سامان پذیرفته، به یکدیگر نیکى کنید تا خداوند الفت شما را بپذیرد. خداوند در این روز چند برابر پاداش عیدهاى قبل و بعد آن مگر در چنین روزى را به شما عنایت مىکند شما هم نعمتهاى الهى را که در اختیار دارید به یکدیگر ببخشید.
نیکوکارى در این روز مال را افزایش و عمر را طولانى مىکند.
مهربانى با یکدیگر رحمت و عطوفت خداوند را بر مىانگیزد. از مالى که خداوند به شما داده است باندازه توانایى به برادران و خانواده خود بخشیده، با یکدیگر خوشرو بوده و در دیدارهاى خود مسرور باشید.
سپاسگزار نعمتهاى خدا بوده، توقع کسانى را که از شما انتظار دارند بخوبى برآورده نموده و متناسب با امکانات خود دارایى و توانایى خود را با ضعیفان خود بتساوى تقسیم نمایید، که هر درهم از جانب خداى عز و جل برابر با دویست هزار درهم و بیشتر است. روزه این روز از روزههایى است که خداوند آن را سفارش کرده و آن را برابر با پاداشى بزرگ قرار داده است. تا جایى که اگر بندهاى از ابتداى دنیا تا انتهاى آن روزها را روزه گرفته، شبها مشغول عبادت بوده و در روزه خود مخلص باشد باز هم نمىتواند به این پاداش برسد. اگر کسى در این روز ابتدا به یارى برادر خود برخاسته و با میل و رغبت با او خوش رفتارى کند پاداش کسى را خواهد داشت که این روز را روزه گرفته و شبش را به عبادت گذرانده باشد. و کسى که مؤمنى را در شب آن افطار دهد مانند کسى است که ده فئام را افطار داده باشد - شخصى برخاسته و گفت: امیر المؤمنین فئام چیست؟ حضرت فرمودند: صد هزار پیامبر و صدیق و شهید - چه رسد به این که جمعى از مردان و زنان مؤمن را سرپرستى کند که من ضمانت مىکنم خداوند امان از فقر و کفر به او عنایت فرماید. و اگر در شب یا روز آن یا بعد از آن، تا عید سال آینده، مرگ او فرا رسد و گناه کبیرهاى انجام نداده باشد، پاداش او با خداست. کسى که به برادران خود قرض داده و آنان را یارى کند من ضامن هستم که اگر خداوند او را در دنیا باقى بدارد قرض او را باز پس گرفته و اگر از دنیا برود در آخرت عمل او را جبران نماید. هنگام دیدار به یکدیگر سلام کرده، دست داده و نعمت این روز را تبریک بگویید.
این مطالب را حاضرین به غایبین اطلاع دهند. باید افراد بىنیاز به یارى نیازمندان شتافته و توانگران به افراد ضعیف کمک کنند. رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم این مطالب را به من دستور داده بود».
آنگاه بجاى نماز جمعه، نماز عید خوانده و همراه با فرزندان و پیروان خود روانه منزل امام حسن مجتبى علیه السّلام گردیده و در ضیافتى که در منزل آن حضرت تدارک دیده شده بود شرکت نموده و تمامى آنها از فقیر و غنى با تحفهاى براى خانواده خود از خانه آن حضرت خارج شدند.
سایر اعمال روز غدیر
1. زیارت حضرت امیر علیه السّلام.
2. دو رکعت نماز که بهتر است نزدیک ظهر خوانده شود. سپس براى سپاسگزارى از خداوند سجده شکر بجا آورده و صد بار در آن مىگوید: «شکرا للّه» و سپس خواندن دعایى که در اقبال روایت شده است. دعایى که با عبارت:«اللهم انى اسئلک بانّ لک الحمد»شروع مىشود که این نماز و دعا مستحب مؤکد است. بعد از دعا سجده کرده و در سجده صد بار خدا را ستایش و شکر کند (مثلا صد بار بگوید: «الحمد للّه» و صد بار بگوید: «شکرا للّه»). کسى که این کار را انجام دهد، مانند کسى است که در این روز حضور داشته و در این مورد با رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم بیعت کرده و همرتبه کسانى خواهد بود که در مورد ولایت مولاى خود در این روز راستگو بودهاند. و مانند کسى مىباشد که همراه با رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم، امیر المؤمنین علیه السّلام، امام حسن علیه السّلام و امام حسین علیه السّلام شهید شدهاند. و مانند برگزیدگان و بزرگانى مىباشد که در زیر پرچم حضرت قائم (عج) و در خیمه او بسر مىبرند.
روایت شده: کسى که در این دو رکعت یک بار «حمد» و یازده بار«قل هو اللّه احد»و ده بار «انا انزلناه» و ده بار «آیة الکرسى» خوانده و این دو رکعت را نیم ساعت قبل از اذان ظهر بخواند عمل او نزد خداى عز و جل برابر با صد هزار حج و صد هزار عمره بوده و هر چه از خدا بخواهد و هر اندازه خواسته او مهم باشد خداوند آن را به او عنایت فرموده و توانگرى و عافیت را نصیب او مىنماید. و کسى که بعد از دو رکعت، دعایى را که با«ربنا سمعنا»
شروع مىشود خوانده و سپس خواستههاى دنیا و آخرت خود را بخواهد، بخدا سوگند، بخدا سوگند، بخدا سوگند که خواستههایش برآورده مىشود.
3. مستحب مؤکد است که در ابتداى روز غسل کرده، پاکیزهترین لباسهاى خود را پوشیده عطر استعمال کرده، و هنگام دست دادن با مؤمنین بگوید:«الحمد للّه الّذی جعلنی من المتمسّکین بولایة امیر المؤمنین و الأئمّة»
4. نماز و دعایى نیز در کتاب اقبال روایت شده است که دعا با عبارت:اللهم صل على ولیک و اخى نبیک»شروع مىشود.
برادرم اگر به اهمیت روز غدیر و اعمال آن که در این روایات آمده معتقد مىباشى پس معطل چه هستى؟ خداى را بخاطر عظمت روز غدیر و این فضیلت بزرگ سپاسگزار باش. فضیلتى بس بزرگ که شناخت آن دشوار است. ولایت امامت را بر خود واجب شمرده و با تمام توان در شناخت او بکوش که شناخت امام سرچشمه تمام خیرات است. زیرا فضیلت و خیر در صورتى دوست داشتنى مىشود که شناخته شود. و طبیعى است که بعد از شناخت براى تحصیل آن تلاش مىکند. ولایت نیز چنین است و براى بدست آوردن آن باید قبلا آن را شناخت.
و آنگاه که ولایت او را بدست آوردى، بطور طبیعى لوازم ولایت را انجام مىدهى و پس از انجام لوازم ولایت، از کارهاى او پیروى نموده و اخلاق خود را شبیه به او ساخته، به دنبال هدایتهاى او رفته و براى بدست آوردن رضایت او تلاش مىکنى. در پى آن او نیز تو را به دوستى خود برگزیده و تو را به خود نزدیک مىسازد. و آنگاه به مقام بالایى رسیده و در همسایگى پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم قرار مىگیرى زیرا خداوند به على علیه السّلام وعده داده است که شیعیانش همسایه و گرداگرد او بوده و بر منبرهایى از نور جاى داشته باشند. و ما باید براى رسیدن به این امر تلاش کنیم.
کرم و شجاعت، زهد و ترس، امید و توکل، رضا و تسلیم و معرفت و توحید او را بنگر. درباره علم و عبادت، گریه و شکست ناپذیرى او در راه خدا، سخاوت و ایثار، انجام کارهاى سخت، صبر او بر ناگواریها و اینکه چگونه مکارم اخلاق و صفات پسنده را در خود جمع کرده است بیندیش صفاتى که مشکل است حد کمال آنها در یک انسان پیدا شود. مثلا رقت قلب در بیشتر اوقات با جهاد با کفار و کشتن اشخاص سازگارى ندارد. و همینطور توانایى با روزه و گرسنگى زیاد، و نیز تواضع با ابهّت، عظمت و احترام سازگار نیست. و او همه این صفات را در حد کمال دارا مىباشد.
بارى بحکم عقل واجب است کسى که این مطالب را باور دارد تمام اعمال را که در این روز وارد شده انجام داده، بهره کامل از خیرات این اعمال برده و از فضل خدا و کرم اولیاى او در این روز محروم نماند.
اعمالى از قبیل غسل و پوشیدن بهترین لباسها، استعمال عطر، دیدار از مؤمنین، لبخند زدن به آنان، نیکى و بخشش و افطارى دادن به آنان در
شب بعد از روز غدیر، در وسعت قرار دادن خود و خانواده، صدقه دادن، میهمانى دادن، روزه گرفتن، اظهار شادى، ستایش خدا و سپاسگزارى از او - بخصوص هنگام دست دادن با برادران ایمانى و بخصوص آنگونه که در روایت آمده است - تبریک گفتن به برادران ایمانى، دست دادن به آنان، برآوردن نیازهاى آنان بدون اینکه درخواست کنند، زیارت آن حضرت علیه السّلام - همانگونه که گفتیم - صدقه دادن و غذا دادن به مؤمنین، بخصوص افطارى دادن به آنان و بیش از شبهاى دیگر به عبادت و شب زندهدارى پرداختن.
قال الصادق (ع):
خَیْرُ النّاسِ قُضاةُ الْحَقِّ
(بحارالانوار،ج101،ص 216)
ترجمه :
بهترین مردم کسانى هستند که به حق داورى کنند.
(یکصد وپنجاه درس زندگی،آیت الله مکارم شیرازی)
موضوع:
بهترین مردم[1]
داورى عادلانه در مسائل حقوقى و اجتماعى و اخلاقى تنها از کسى میسر است که منافع خود و دیگران را با یک چشم ببیند و حب و بغضهاى شخصى مانع از عدالت و دادگرى او نشود.
و این کار تنها از کسانى ساخته است که نور ایمان و فضائل انسانى و عواطف مردمى آنچنان وجود آنها را روشن ساخته باشد که امواج نیرومند خودخواهى و سودجویى و حبّ ذات نتواند عقربه فکر و وجدان آنان را منحرف سازد، و چنین کسانى شایسته عنوان «بهترین مردم»اند.
قال رسول الله (ص):
الناس نیام اذا ماتوا انتبهوا
(مجموعة ورام، ج ،1 ص 150)
ترجمه :
مردم در خوابند، وقتی مُردند بیدار میشوند.
(اقتباس از کتاب نقطه های آغاز در اخلاق عملی ،آیت الله مهدوی کنی)
موضوع:
بیداری[1]
لکن چه فایده که هشیاری پس از مرگ تنها موجب ندامت و حسرت است و خداوند متعال انسانها را از چنین روزی بیم میدهد.
خداوند میفرماید: یا ایها الذین امنوا لاتلهکم اموالکم و لا اولادکم عن ذکر الله و من یفعل ذلک فاولئک هم الخاسرون
ای کسانی که ایمان آورده اید اموال و فرزندانتان شما را از یاد خدا غافل نکند و هر کس چنین کند زیانکار است.[2]
حضرت علی علیه السلام میفرماید: آیا درد تورا بهبودی و خواب تورا بیداری نیست؟… پس چگونه ترس شبیخون خشم الهی تو را بیدار نمیکند و حال آنکه در اثر نافرمانی از دستورهای او به مدارج قهر وغضب او در افتادهای؟ پس سستی خود را به تصمیم و قاطعیت، و خواب غفلتت را به بیداری و حرکت درمان کن…[3]
بیداری نور است، بیداری بینایی و بصریت است، بیداری و آگاهی در دین نعمتی است بر کسی که این بیداری به او روزی شده است.[4]
آیا کسی نیست که قبل از پایان عمرش از خواب غفلت بیدار شود؟[5]
زنهار از غفلت که قساوت قلب تنها در بستر غفلت نشو ونما میکند.[6]
امام سجاد علیه السلام در مقام دعا، از حالت غفلت، به خدا پناه میبرد و میگوید: خدایا! به تو پناه میبرم از تنبلی و سستی و اندوه و ترس و بخل و غفلت …
و در دعای صباح میخوانیم :
ای آن که در گاهوارهی امن و امان بخوابم بردی و برای رسیدن به نعمتها و احسانهایت از خواب گران بیدار کردی…
پس ـ ای برادر و ای خواهر مسلمان! ـ تا دیر نشده از خواب بیدار شو و راه آخرت در پیش گیر که فردا دیر است و پیک اجل به ناگاه فرا میرسد.
.[1] مهدوی کنی، محمدرضا، نقطه های آغاز در اخلاق عملی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1374، پنجم، صص 61-63
[2].سوره منافقون آیه 9
[3].نهج البلاغه فیض الاسلام خطبه 214
[4].فهرست موضوعی غرر، ص 431
[5].شرح غرر، ج 2ص 328،
[6].بحارالانوار ج 75ص 164
کلمات کلیدی :هیچ گناهی را کوچک نشمر، سعادت، خوشبختی
قال الامام الحسن عسکری(ع):
مِنَ الذّنُوب الَّتِى لا تُغْفَرُ: لیتنى لا اُؤاخَذُ إلَّا بهَذا!
(تحف العقول ص487)
ترجمه :
از گناهانى که بخشوده نخواهد شد، این است که انسان بگوید: «اى کاش گناه من همین باشد»
(یکصدو پنجاه درس زندگی، آیت الله مکارم شیرازی)
موضوع:
هیچ گناهى را کوچک نشمرید![1]
امام حسن عسکرى علیه السلام مىفرماید:
مِنَ الذّنُوب الَّتِى لا یُغْفَرُ: لیتنى لا اُؤاخَذُ إلَّا بهَذا! [2]
ترجمه
از گناهانى که بخشوده نخواهد شد، این است که انسان بگوید: «اى کاش گناه من همین باشد»
گناهان کوچک بر اثر چند چیز گناه بزرگ مىشوند، از جمله کوچک شمردن و بىاهمیّت دانستن آنهاست، که یکى از وساوس خطِناک شیطانى مىباشد.
گناهانى که انسان از آنها وحشت دارد و آنها را بزرگ مىشمرد آنقدر خطرناک نیستند زیرا همواره مراقب است که دامن او را نگیرند، اما به هنگامى که آن را کوچک شمرده و وحشت او زایل گشت به آسانى در مسیر آن قرار مىگیرد، و چه بسا تکرار مکرر آن که خود یکى دیگر از عوامل تبدیل گناهان صغیره به کبیره است، براى همیشه او را از سعادت و خوشبختى دور مىسازد، از این گذشته، گناه هرچه باشد. از یک نظر، بزرگ است زیرا شکستن حریم قانون خداوند بزرگ مىباشد.
[1] . مکارم شیرازی، ناصر؛ یکصد وپنجاه درس زندگی ، قم، نسل جوان، 1388 ش، ص64.
[2] . حرّانی، حسن بن شعبه؛ تحف العقول، قم، جامعه مدرسین، 1404ق ، دوم، ص 487.


